ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

98

مجمع التواريخ ( فارسى )

بعد از نهب و غارت اسباب بجا ماندهء ايلات گوكلن و يموت باسترآباد مراجعت نمود و آن جناب نيز همراه آمدند . در مراجعت پسر صغير حسن خان كه از بطن صبيهء بكنج يموت و نام آقا محمد خان داشت گرفتار گرديده بود . آن پادشاه بىمروت آن طفل بيگناه را از آلت رجوليت محروم نموده از آن جناب خواهش نمود كه چون حسن خان از جملهء صوفىزادگان سلسلهء عليهء صفويه است و در اين مدت بهيچوجه اطاعت بنادر شاه ننموده لهذا آن جناب تا كنار آب گرگان تشريف برده حسن خان را مطمئن و اميدوار نموده بياورند . آن جناب در جواب او گفت كه در اين ولا از بندگان شما اين ظلم نامناسب بطفل صغير او بظهور رسيده كه بالمره باعث يأس و توحش او گرديده پس چگونه او بآمدن حضور شما از گفتهء من يا كس ديگر راضى خواهد شد و مرا نيز الحال اطمينانى بعهد و فرموده نيست ؛ در اين صورت انجام اين امر از من متمشى نميتواند شد ، خيال ديگر كه بخاطر ميرسد بفرمايند . از استماع اين جواب آن شخص عارى از صواب باطنا زياده از حد متغير گرديد لكن بسبب مصلحت وقت تغير باطن خود را ظاهر نساخته اذعان اين سخن نمود و از آنجا كوچ نموده بعزم گوشمال برادر خود به سمت آذربايجان در حركت آمد ، بعد از شكست از ابراهيم شاه در سلطانيه ابراهيم شاه در كمال عجز و الحاح و تملقات ظاهرى باز آن جناب را بامور سابقه مقرر كرده و اختيارات جديد داده همراه خود از راه فراهان و همدان عازم سنه و اردلان گرديد و معارضه و مجادله با امير اصلان خان همشيره‌زادهء نادر شاه نموده بر او ظفر يافت و از راه مراغه همراه او وارد تبريز گرديد . بعد از خروج شاه رخ ميرزا در خراسان بمعاونت كرد چمشگزك ابراهيم شاه از دار السلطنهء تبريز پنج هزار كس همراه آن جناب نموده به جهت سد رودخانهء قريب بدار المؤمنين قم كه هر سال باعث خرابى صحن مقدس حضرت معصومه ميگرديد و تجديد مقرنس كارى قبهء مطهره و عمارت طيبه و تقرر و ترميم حصن حصين شهر و ارگ